الشريف المرتضى ( مترجم : رحيمى )

19

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى )

و اذا علمت بفرقتي جدتي * فعلام فيما فاتني جزعي « 1 » وى ميلى شديد به زهد و دورى گزيدن از دنيا داشت . پيوسته دنيا را نكوهش مىكرد و ديگران را به عبرت گرفتن از آن دعوت مىنمود و خود پويندهء راه اجداد بزرگوار و اصحاب عظيم‌الشأن [ پيامبر ( ص ) ] بود . دنيا را گذرگاه آخرت و جايى براى اندوختن توشهء سراى باقى مىدانست . در اين موضوع نيز به ابيات زير از ديوان او بسنده مىكنيم كه : لا تقربنّ عضيهة * إنّ العضائه مخزيات و اجعل صلاحك سرمدا * فالباقيات الصّالحات في هذه الدّنيا و من * فيها لنا أبدا عظات إمّا صروف مقبلا * ت أو صروف مدبرات و الذّلّ موت للفتى * و العزّ في الدّنيا حياة و الذّخر في الدّارين إمّا * طاعة او مأثرات « 2 » سيد مرتضى علىرغم زهد و بىرغبتى به دنيا ، مقام سياسى مهمى در دستگاه حكومت داشت ، زيرا علاوه بر بهره‌مندى از انديشه‌اى استوار ، در علم و ثروت ، سرآمد ديگران و صاحب خاندانى محترم و بزرگ بود . « سيد » شيفتهء علم بوده ، بيشتر وقت خود را صرف آن مىكرد و به شاگردان و دوستان علمىاش عشق مىورزيد . خانهء وسيع او ، مدرسهء بزرگى بود كه طالبان فقه ، كلام ، تفسير ، لغت ، شعر ، نجوم ، رياضى و . . . در آن گرد مىآمدند و آن را « دار العلم » مىناميدند و مجالس علمى و مناظره‌هاى بسيارى در آن خانه برپامىشد .

--> ( 1 ) - هيچ خيرى در حرص و طمع و ذلّتى كه ناشى از آز و شره باشد ، براى تو نيست . اگر بدانچه ترا خوار كند سودى برى ، حقيقة بهره‌مند نيستى [ زيان كرده‌اى ] . در روزگار ، مرگ همهء زندگان ، در ميان سيرابى و پرى شكم است . و اگر بدانم كه از همهء آنچه يافته‌ام ، جدا مىشوم ، پس چرا بر آنچه از دستم مىرود ، ناله و فرياد كنم . ( 2 ) - مباد كه به بهتان و سخن زشت نزديك شوى كه اين‌گونه سخنها خواركننده‌اند . - به صلاح و شايستگى بگراى پس باقيات صالحات را مطمح نظر خود قرار ده . - اين دنيا و كسانى كه در آنند ، هميشه براى ما مايهء عبرت و پندند . - چه آن‌كه گردش روزگار و حوادث آن روى به ما داشته و به نفع ما باشد يا اينكه پشت به ما كرده ، زيان ما را فراهم آورد . - و خوارى ، مرگ جوانمرد است و عزّت و سربلندى مايهء حيات در دنيا . - و ذخيرهء هر دو سرا عبادت است يا كارهايى برجسته و به‌جامانده از ما .